close
تبلیغات در اینترنت
تصویر : http://rozup.ir/view/2097567/کانال-سیمای-عشق.gif عاشقانه

عاشقانه
مطالب عاشقانه،متن های آموزشی،اخبار
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
(نظرسنجي) شرکت در نظر سنجی باعث دلگرمی ماست
آیا از وبلاگ ما راضی بودید؟


جنسیت شما چیست؟


خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

پيوندهاي روزانه
امکانات
تصویر : http://rozup.ir/view/2040592/امام-زمان-(عج).gif برای دریافت کد به ایدی تلگرام @Reza20d مرا جعه نمایید.
تصویر : http://rozup.ir/view/2041285/نظر-خواهی.gif
موضوع : اشعار , عاشقانه , دوبیتی , داستان , عاشقانه ,

مي نويسم : اين عشق…0:00
نقطه هايش با تـــو!

مي نويسم : شبنم…0:00
گل ِ سرخش با تـــــو!

مي نويسم : پرواز…0:00
آسمانش با تـــــــو!

مي نويسم : فرياد…0:00
شعله هايش با تـــو!

مي نويسم : دريا…0:00
تن ِ خيسش با تــــو!

مي نويسم : بوسه…0:00
تب ِ داغش با تــــو!
 
مي نويسم : دل دل…0:00
ضربه هايش با تـــــو!
❤️❤️:;❤️❤️

[ شنبه 31 تير 1396 ] [ 13:26 ] [ رضا درمانی ][ بازديد : 71 ]
موضوع : داستان , عاشقانه , غم انگیز ,

📝
یادمه یه شب
خیلی دلم براش تنگ شده بود
اون از دوست داشتن من خبر نداشت!
نمیدونستم باید چیکار کنم...
عمدا واسش یه اس ام اس خالی فرستادم
یک دقیقه نشد که جواب داد
"تاکسی خالی فرستادیا"
منم هول شدم گفتم

 

برای مشاهده ادامه داستان به ادامه مطلب مراجعه نمایید


ادامه مطلب
[ یکشنبه 01 اسفند 1395 ] [ 10:27 ] [ رضا درمانی ][ بازديد : 19 ]
موضوع : داستان , عاشقانه , پندآموز ,

#داستانک

🌸✨ﭘﯿﺮﻣﺮدی ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮش در ﻓﻘﺮ زﯾﺎد زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮدﻧﺪ ﻫﻨﮕﺎم ﺧﻮاب ، ﻫﻤﺴﺮ ﭘﯿﺮﻣﺮد از او ﺧﻮاﺳﺖ ﺗﺎ ﺷﺎﻧﻪ ای ﺑﺮای او ﺑﺨﺮد ﺗﺎ ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ را ﺳﺮو ﺳﺎﻣﺎﻧﯽ ﺑﺪﻫﺪ.

 

 


🌸✨ﭘﯿﺮﻣﺮد ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺣﺰن آﻣﯿﺰ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮش ﮐﺮد و ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮاﻧﻢ ﺑﺨﺮم ﺣﺘﯽ ﺑﻨﺪ ﺳﺎﻋﺘﻢ ﭘﺎرﻩ ﺷﺪﻩ و در ﺗﻮاﻧﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﺎ ﺑﻨﺪ ﺟﺪﯾﺪی ﺑﺮاﯾﺶ ﺑﮕﯿﺮم ..
✨ﭘﯿﺮزن ﻟﺒﺨﻨﺪی زد و ﺳﮑﻮت ﮐﺮد. ﭘﯿﺮﻣﺮد

 

 

برای مشاهده ادامه این داستان به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
[ جمعه 08 بهمن 1395 ] [ 10:52 ] [ رضا درمانی ][ بازديد : 13 ]
موضوع : عاشقانه ,

پارک دانشجو


دست بلند کرد و ظریف ودخترانه گفت:پارک دانشجو
نگه داشتم.مانتوی کرم روشن پوشیده بود باروسری ژرژت قهوه ای .
موهای مش کرده زیتونی اش به اندازه یک کف دست ازروسری بیرون بود وبه سمت بالا خمیده بود.کلاسوری دردست داشت وعینک تیره ایکه حالا وقت غروب به کارش نمی آمد.
وقتی سوارسد یک دکه دیگر مانتویش را هم از پایین باز کرد کهراحت تر بنشیند واحتمالا استرچ سرخابی اش راهم بیشتر به رخ بکشد وگفت:لطف کردین.
گفتم:


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 13 آبان 1395 ] [ 14:31 ] [ رضا درمانی ][ بازديد : 16 ]
موضوع : داستان , عاشقانه , پندآموز ,

دختر زشت و پسر کور

 دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.
www.seemayeeshgh.rozblog.com
 مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید. موعد عروسی فرا رسید.

 زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.
همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

 ۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،
مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.
مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.
@DiyazpameRooh

[ جمعه 09 مهر 1395 ] [ 10:39 ] [ رضا درمانی ][ بازديد : 9 ]
موضوع : داستان , عاشقانه , غم انگیز ,

🔱 @POSTCHII 🔱

♦️مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.
www.seemayeeshgh.rozblog.com
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.

[ دوشنبه 24 اسفند 1394 ] [ 14:35 ] [ رضا درمانی ][ بازديد : 15 ]
موضوع : اشعار , عاشقانه , داستان , عاشقانه , پندآموز ,

بخونیدش خیلی قشنگه...

@semayeeshgh

پسره به مادرش گفت با اين قيافه ترسناكت چرا اومدی مدرسه؟ مادر گفت غذاتو نبرده بودی،نميخواستم گرسنه بمونی.پسر گفت ای كاش نمیومدی تا باعث خجالت و شرمندگي من نشی... همیشه از چهره مادرش با یک چشم خجالت میکشید.. چندسال بعد پسر در 1شهر ديگه دانشگاه قبول شد و همون جا کار پیدا کرد و ازدواج كرد و بچه دار شد. خبر به گوش مادر رسيد .مادر گفت بیا تا عروس و نوه هامو ببینم.اما پسر میترسید که زنش و بچش از ديدن پیرزن یه چشم بترسن.. چند سال بعد به پسره خبر دادن مادرت مرده .. وقتی رسید مادر رو دفن کرده بودن و فقط 1 يادداشت از طرف مادرش واسش مونده بود : پسره عزيزم وقتی 6سالت بود تو 1تصادف 1چشمتو از دست دادی،اون موقع من 26سالم بود و در اوج زیبایی بودم و بعنوان 1مادر نميتونستم ببينم پسرم 1چشمشو از دست داده واسه همين 1چشممو به پاره تنم دادم،تا مبادا بعدا با ناراحتی زندگی كنی پسرم .مواظب چشم مادرت باش .. اشك در چشمهای پسر جمع شد.. ولی چه دیر... سلامتی تمام مادرا لايك كنيد.هرکی مادرش رو دوست داره کپی کنه
نامردی کپی نکنی!!
⊙مامانم بابامو صدا زد که در شیشه سس رو باز کنه
پدرم بعد از کلی کلنجار نتونست
منم خیلی راحت درش رو باز کردم و گفتم :اینم کاری داشت؟؟
پدرم لبخندی زد و گفت:
یادته وقتی بچه بودی من در شیشه رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه؟
بدجوری بغض گلمو گرفت..

سلامتی همه باباها
................واما ..................

به سلامتی همه مامانایی که هروقت صداشون کنیم
میگن:جانم!
و هروقت صدامون می کنن،میگیم:چیه؟ها...؟


به سلامتی مادرایی که می تونند تا 10 تا فرزندشونا
نگهداری کنند اما 10 فرزند نمی تونند
از یک مادر
نگهداری کنند!

به سلامتی مادرایی که با حوصله راه رفتن رو یاد بچه هاشون دادند ،
ولی تو پیری
بچه هاشون خجالت میکشند
ویلچرشون
رو هل بدند!


به سلامتی مادری که وقتی غذا سرسفره کم میاد
،اولین کسی که از اون غذا
دوست نداره خودشه!
                                    

به سلامتی مادر .
تنها کسی که وقتی شکمشو لگد می زدم
از شدت شوق می خندید!

به سلامتی
مادر که دیوارش
از همه کوتاه تره !!!!! خدایا هر کی این پست رو کپی کرد درد دلش رو رفع کن..
صحبتهای فرزندی در کنار قبر مادرش:

ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺫﯾﺘﺖ ﻧﮑﻨﻢ ❗️
 @semayeeshgh
ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺴﺨﺮﺕ ﻧﮑﻨﻢ ❗️
 
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ❗️

ﻧﮕﻢ ﺗﻮ ﺍﻓﮑﺎﺭﺕ ﻋﻘﺐ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﻭ ﻗﺪﯾﻤﯿﻪ ❗️
 
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻣﺖ...❗️
 
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺗﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩ❗️

 ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ﺷﺐ ﻫﺎ ﺯﻭﺩ ﺑﯿﺎﻡ ﺧﻮﻧﻪ ... ❗️

 ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺗﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩ ❗️

ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ناراحتت نکنم ❗️

دیگه صدامو روت بلند نمیکنم ، ❗️
 
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﮔﺮﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺩ... ❗️
@semayeeshgh
 
ﺷﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﯿﻠﯿﺎ ﺑﺎﺷﻪ ❗️

ﺗﺎ ﺩﯾﺮ ﻧﺸﺪﻩ ﺧﻮﺩﻣﻮﻧﻮ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﯿﻢ
 
ﻗﺪﺭﺷﻮﻧﻮ ﺑﺪﻭﻧﯿﻢ ❗️
 
تا ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﺑﺬﺍﺭ

ﺷﺎﯾﺪ ﺧﯿﻠﯿﺎ ﺍﺯ ﮐﺮﺩﺍﺭﺷﻮﻥ ﭘﺸﯿﻤﻮﻥ ﺑﺸﻦ...

 
سلامتیه همه مادرای عزیز

که نبودشون اول بدبختی هاست.❗️



 🌸 اگر مادرت هنوز کنارت است ↩️

او را رها مکن ↪️

و محبتش را فراموش نکن
@semayeeshgh
وکاری کن که راضی باشد
چون در تمام زندگی فقط یک مادر داری و وقتی میمیرد ،

 آنگاه ملائکه میگویند که

 فوت شد آن کسیکه به سبب آن به تو رحم میگردد.❗️

↩️امکان ندارد بخوانی وبه اشتراک نگذاری...↪️

                

[ سه شنبه 06 بهمن 1394 ] [ 22:46 ] [ رضا درمانی ][ بازديد : 16 ]
موضوع : اشعار , عاشقانه , داستان , عاشقانه ,

بسلامتی شبی که مثل هميشه با بغض خوابم ببره😔
به سلامتی اجیمم که بازم بگه توله سگ عاشقتم....😘
پاشوو...جون من....
بسلامتی اون لحظه ای که مامانم با گلویی پر از بغض بگه .... دخترم
پاشو🍷
بسلامتی خودم که دلم ميخواد اشكاشون و پاك كنم و بهشون بگم من زنده ام کنارتونم اما ديگه نشه...🍻
 بسلامتی وقتی ک منو ميشورن...🍷
مامانم جیغ میکشه ک باید حموم عروسیتو میکردی ن حموم زیر خاک رفتنتو....
سلامتی همه صدا ها از کوچک تا بزرگ ک بلند داد میزنن به عزت لا اله الا الله  بلند بگو  لا اله الا الله..

بلند بگو لا اله الا الله
بسلامتی اولین مشت خاکی ک روم ریخته ميشه...🍷
ب سلامتی کوهی از خاک ک من زیرش مي مونم..🍷
سلامتی خودم ک خاک سپاریم تموم شد همه رفتن کسی پیشم نموند مثل همیشه ...
تنها موندم .

سلامتی رفیقام و داداش کوچولوم ک دلشون واسه اذیت کردنام تنگ میشه🍻
بِــــسِلامَـتیِ 🍷
نَبودَنَم😔
نَخَندیدَنَم😊
نَشکَستَنَم😭
بٌغـــــــْض نَکَردَنَم😞
به سلامتي راحـــَت خوابیــــــْــــدَنم َتا ابـْْـــــــَــــــد ...🍷🍷🍷🍷🍷

حداقل بگو خدانکنه

[ سه شنبه 15 دي 1394 ] [ 12:16 ] [ رضا درمانی ][ بازديد : 11 ]
موضوع : اشعار , عاشقانه , داستان , عاشقانه , پندآموز , غم انگیز ,

اين متن واقعا دلتنگ کننده است ...
وقتي پشت سر پدرت از پله ها پايين
مي روي
 و مي‌بيني چقدر آهسته مي رود
تازه مي‌فهمي چقدر پير شده !
 وقتي مادر بعد از غذا، پنهاني مشتي دارو را مي‌خورد ، تازه مي‌فهمي چقدر درد دارد اما چيزي نمي گويد..
.
در 10 سالگي : ” مامان ، بابا عاشقتونم ”
در 15 سالگي : ” ولم کنين ”
در 20 سالگي : ” مامان و بابا هميشه ميرن رو اعصابم ”
در 25 سالگي : ” بايد از اين خونه بزنم بيرون ”
در 30 سالگي : ” حق با شما بود ”
در 35 سالگي : “ ميخوام برم خونه پدر و مادرم ”
در 40 سالگي : ” نميخوام پدر و مادرم رو از دست بدم ! ”
در شصت سالگي : ” من حاضرم همه زندگيم رو بدم تا پدر و مادرم الآن اينجا باشن ...
.
و اين رسم زندگي است....
چه آرامشي دارد قدردان زحمات پدر و مادر بودن و هيچ زماني دير نيست حتي همين الآن....


[ سه شنبه 01 دي 1394 ] [ 18:45 ] [ رضا درمانی ][ بازديد : 15 ]
موضوع : اشعار , شهریار , عاشقانه , داستان , عاشقانه ,

هریار بسیار زیبا و پر احساس و البته جواب شیرین شهریار بسیار جالب است.
روزﯼ شهریار نامه ای دریافت می کند که روی پاکت یا داخل آن نشانی از فرستنده اش ﻧﺒﻮﺩ!
فقط نوشته بود که:

«عکست را در مجله ای دیدم خیلی شکسته شده ای، سخت متاثر شدم. گفتم: خدای من این چهره ی دلداه من است؟ این همان شهریار است؟ این قیافه نجیب و دوست داشتنی دانشجوی چهل سال پیش مدرسه دارالفنون است؟ نه من خواب می بینم. سخت اشک ریختم...»

و روز بعد ﺷﻬﺮﻳﺎﺭ پاسخ نامه دوست جوانیش را که پری خطاب می کرد چنین سرود:

●پیر اﮔﺮ باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری
●وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری
●هر چه عاشق پیر تر عشقش جوانتر ای عجب
●دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پری
●پیل ماه و سال را پهلو نمی کردم تهی
●با غمت پهلو زدم، غم پهلوان است ای پری
●هر کتاب تازه ای کز ناز داری خود بخوان
●من حریفی کهنه ام درسم روان است ای پری
●یاد ایامی که دل ها بود لبریز امید
●آن اوان هم عمر بود این هم اوان است ای پری
●روح سهراب جوان از آسمان ها هم گذشت
●نوشدارویش، هنوز از پی دوان است ای پری

[ جمعه 27 آذر 1394 ] [ 10:56 ] [ رضا درمانی ][ بازديد : 16 ]
موضوع : داستان , عاشقانه , پندآموز ,

مردی در نمایشگاهی گلدان میفروخت. زنی نزدیک شد و اجناس او را بررسی کرد. بعضی ها بدون تزیین بودند، اما بعضی ها هم طرح های ظریفی داشتند. زن قیمت گلدان ها را پرسید و شگفت زده دریافت که قیمت همه آن ها یکی است. او پرسید: ” چرا گلدان های نقش دار و گلدان های ساده یک قیمت هستند؟! چرا برای گلدانی که وقت و زحمت بیشتری برده است همان پول گلدان ساده را می گیری؟!” فروشنده لبخندی بر لبانش نشست و گفت:” من هنرمندم، قیمت گلدانی را که ساخته ام می گیرم. زیبایی رایگان است!
زن‌ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی‌شوند، بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر می‌رسند.
بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند؛
سگ‌ها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمی‌کنند.
اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی‌آید.
اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت.
زیرا "حس زیبا دیدن" همان عشق است ...

[ دوشنبه 23 آذر 1394 ] [ 11:40 ] [ رضا درمانی ][ بازديد : 14 ]
موضوع : داستان , عاشقانه , پندآموز , غم انگیز ,

سالها پیش سرباز خوزستانی پس از اموزشی موقع تقسیم دید افتاده مشهد
دلگیر و غمگین شد
از طرفی ارادتش به اقا و از طرفی اوضاع بد مالی خانوادش


ادامه مطلب
[ یکشنبه 22 آذر 1394 ] [ 10:54 ] [ رضا درمانی ][ بازديد : 11 ]
آخرين مطالب ارسالي
شعر برای محرم2 تاريخ : شنبه 25 شهریور 1396
شعر برای محرم1 تاريخ : شنبه 25 شهریور 1396
شعر برای محرم تاريخ : شنبه 25 شهریور 1396
عید سعید غدیر خم مبارک تاريخ : شنبه 18 شهریور 1396
شعر دل شکسته تاريخ : شنبه 31 تیر 1396
شعر ساعت صفر عاشقی تاريخ : شنبه 31 تیر 1396
شعر کوتاه عاشقانه تاريخ : شنبه 31 تیر 1396
نه آزادم بو عالمده،نه الده ایختیاریم وار تاريخ : جمعه 23 تیر 1396
کاش من سورمه اولایدیم چکیلیدیم گوزووه تاريخ : جمعه 23 تیر 1396
شعر عاشقانه بسیار زیبا و احساسی برای عشقم تاريخ : پنجشنبه 22 تیر 1396

آرشيو
تبادل لينک هوشمند
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان عاشقانه به آدرس www.seemayeeshgh.rozblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد
جست و جو