close
تبلیغات در اینترنت
اشعار

(((عاشقانه)))

اشعار

banner
آیا از وبلاگ ما راضی بودید؟


جنسیت شما چیست؟


جستجوگر پیشرفته



هاردا اولسام گله رم تکی سن سسله منی

داردا اولسام گله رم تکی سن سسله منی

یاخین اولسون یا اوزاق،دره اولسون یادا داغ

منی کیم ساخلایاجاق تکی سن سسله منی

یاتمارام ایلری له اسمه رم یئل لریله

گله رم سئللریله تکی سن سسله منی

عشقه یورد ایسه سینه م قوجالیق گلسین نه غم

دونه رم گنجلشه ره م تکی سن سسله منی

سنین عشقینن عملیم گلسه بر گون ده اولوم

وئرمه رم جان آگولوم تکی سن سسله منی


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 3
:: ارسال شده در: اشعار , اشعارترکی , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [دوشنبه 04 دي 1396 ] [ 9:42]
تاریخ

💗


شب گذشت وبا نفسهای تو بیدارم هنوز
بی صدا در رختخوابم اشک میبارم هنوز

شاه چشمت خواب رفت و من گدای بی نشان
سرد و لرزان پشت درب پلک دربارم هنوز

دست خواهش یا شکایت از تب تشویش ها
در ضریح حضرت موهای تو دارم هنوز

دوری از آغوش من اما نمیدانم چرا
از حضور عطر دیدار تو سرشارم هنوز

مثل این شبها اگر هرشب پرستارم تویی
تا قیامت ناله میبافم که بیمارم هنوز

شب سحر شد،بغض من باناله هایم قاطی و
با طناب عشق و تردید تو بر دارم هنوز!


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 2
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [دوشنبه 27 آذر 1396 ] [ 1:8]
تاریخ

💞
لمس دستان توراچشم ترم کم دارد
دلم عمریست که بی روی تو ماتم دارد

بی تو ویرانم و احوال دلم بارانیست
امشب از اشک قلم دفتر دل نم دارد

زده ای بردل من زخم و ولی ترسی نیست
که دلم یاد تورا مونس و مرهم دارد

همه ی سهم دل از خاطره ها تنهائیست
 نقش چشمان تو را حی و مجسم دارد

سیبی از یاد تو آویخته بر شاخه دل
تو همان وسوسه که حضرت آدم دارد

می زنم دست به انکار و ولیکن شعرم
بهررسوایی من عزم مصمم دارد ...!!!


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 2
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [دوشنبه 27 آذر 1396 ] [ 0:6]
تاریخ

ای دوست قبولم كن و جانم بستان
مستم كن و وز هر دو جهانم بستان

با هر چه دلم قرار گیرد بی تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان

ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو

تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو

خود ممكن آن نیست كه بردارم دل
آن به كه به سودای تو بسپارم دل

گر من به غم عشق تو نسپارم دل
دل را چه كنم بهر چه می‌دارم دل

  مولانا


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 2
:: ارسال شده در: اشعار , مولوی , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [یکشنبه 26 آذر 1396 ] [ 2:3]
تاریخ

خدایا بیقرارش کن بفهمد روزگارم را

بفهمد لحظه های سوزش دلشوره هایم را

همین آهم کفایت میکند یارب مقدر کن
برایش شورشی از دردو رنجو انتظارم را

خدایا بی اثر باشد فغانو آه و نفرینم
ولی بر او چشان این روزهای بیقرارم را

در این دلدادگی زخم از زبان دشمنان دارم
و او هم بشنود این طعنه های نیشدارم را

به زجرش نیستم راضی ولی تقدیر فرمایی
به بختش طالعی چون کوکب دنباله دارم را؟


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 2
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [یکشنبه 26 آذر 1396 ] [ 1:1]
تاریخ

صد ره به رخ تو در گشودم من
بر تو دل خویش را نمودم من

جان مایه ی آن امید لرزان را
چندان که تو کاستی، فزودم من

می سوختم و مرا نمی دیدی
امروز نگاه کن که دودم من

تا من بودم نیامدی، افسوس!
وانگه که تو آمدی، نبودم من

#هوشنگ_ابتهاج

🍃🌺🍃🌺


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 2
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [یکشنبه 26 آذر 1396 ] [ 0:58]
تاریخ

🍀🌼🍀
قسم خوردم که در کفرت خودم پیغمبرت باشم
تو حتی دیو هم باشی عزیزم! دلبرت باشم!

جهان یک آهِ کوتاهست، بگذار آخرین دَم را،
گلی در کف، میِ در جام وُ عشقی در برت باشم

ترک های دلت را هم عزیزم! وصله خواهم زد؛
اگر بگذاریَم گاهی خیالی در سرت باشم

نگو بی بال وُ پر هستی، نگو می ترسی از عشقم
بیا رحمی کن وُ بگذار من خود شه پَرَت باشم

نگو که لایق عشقم نبودی جانِ شیرینم؛
خودم می خواهم این را که...عزیزم! همسرت باشم

برای آخرین خواهش: کمی باور بکن من را
اگر کافر شدی بگذار من پیغمبرت باشم


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 3
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [شنبه 25 آذر 1396 ] [ 2:55]
تاریخ

کاشکی نسپرده بودم بی وفا دل را به تو
خوش نمیکردم دل شیدا و غافل را به تو

گفته بودی میبرم، گفتم نمیبازم ولی...
آخرش هم باختم این دورِ باطل را به تو!

از ازل در قصه ی غمگین عشقم داده اند...
نقش عاشق را به قلبم، نقش عاقل را به تو

بی تفاوت تر شدی تا من شدم عاشق ترت...
کاش از جا کنده بودم قلب مایل را به تو

هیچ باقی مانده از من، داده ام همراهِ دل...
منطق دیوانه ام را، عقل جاهل را به تو

گفتی از دریای عشق و ساحل آرامشش...
آخ! میبخشم من این دریا و ساحل را به تو

لایق عشقم نبودی، دیر فهمیدم کمی!!!
کاشکی نسپرده بودم بی وفا دل را به تو


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 11
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [شنبه 25 آذر 1396 ] [ 1:53]
تاریخ

🍃🌸

ازمحبت نیش نوشی می شود 
وز محبت شیرموشی می شود

ازمحبت سُقم صحت می شود 
وز محبت قهر رحمت می شود

از محبت مرده ، زنده می شود 
وز  محبت  شاه بنده می شود


#مولانا
🍃🌸


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 2
:: ارسال شده در: اشعار , مولوی , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [جمعه 24 آذر 1396 ] [ 2:47]
تاریخ

مطرب خوشٖ نوای من
 عشق نواز همچنین

نغنغه دگر بزن
 پرده تازه برگزین

مطرب روح من تویی
 کشتی نوح من تویی

فتح وفتوح من تویی
 یار قدیم واولین

#مولانا


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 2
:: ارسال شده در: اشعار , مولوی , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [جمعه 24 آذر 1396 ] [ 0:43]
تاریخ

از چرخ به هر گونه همی‌دار امید
وز گردش روزگار می‌لرز چو بید

گفتی که پس از سیاه رنگی نبود
پس موی سیاه من چرا گشت سفید؟؟

#رباعی_حضرت_حافظ


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 3
:: ارسال شده در: اشعار , حافظ , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [پنجشنبه 23 آذر 1396 ] [ 21:41]
تاریخ

اهل دردی که زبان دل من داند نیست
دردمندم من و یاران همه بی دردانند

بهر نان بر در ارباب نعیم دنیا
مرو ای مرد که این طایفه نامردانند


#استاد_شهريار


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 2
:: ارسال شده در: اشعار , شهریار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [پنجشنبه 23 آذر 1396 ] [ 21:39]
تاریخ

دربدرم ، در سفرم ، عاشق و دیوانه سرم
ناله به چشمانِ ترم ، واله و ویرانه سرم


دلشدهٔ ڪوی توام ، دار به گیسوی توام
مستِ تن وبوی توام ،محو لب و روی توام


جزتو به ڪس برحذرم،گرڪه روم در خطرم
نازِ نگاهت نظرم ، هیچ مگو رهگذرم

 

#مولانا


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 4
:: ارسال شده در: اشعار , مولوی , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [پنجشنبه 23 آذر 1396 ] [ 21:34]
تاریخ

🍁
ای ساکنِ جانِ من ! آخر به کجا رفتی ؟
در خانه نهان گشتی ؟ یا سوی هوا رفتی ؟

چون عهد دلم دیدی از عهد بگردیدی
چون مرغ بپریدی ای دوست کجا رفتی ؟

در روح نظر کردی چون روح سفر کردی
از خلق حذر کردی وز خلق جدا رفتی

رفتی تو بدین زودی تو باد صبا بودی !
ماننده بویِ گل با باد صبا رفتی

#مولانا


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 3
:: ارسال شده در: اشعار , مولوی , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [پنجشنبه 23 آذر 1396 ] [ 3:10]
تاریخ

آن قَدَر حرف دراين سينه تلنبارشده
که دلم مثنوي« مخزن الاسرار »شده

ترسم اين است که انگشت نمايت بکنم
بس که درهرغزلم ، اسم تو تکرارشده

ترسم اين است که يکباره ببينم درشهر
خبر عاشقي ام ، سرخطِ اخبارشده

 رفتنت زلزله اي بود که ويرانم کرد
لحظه ها بعد تو ، روي سرم آوار شده

رنگ روزوشب من هردوسياهست سياه
زندگي بعد تو عمريست عزادارشده..


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 3
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [پنجشنبه 23 آذر 1396 ] [ 2:8]
تاریخ

دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی کردم
سَرَم خورده به دیواری که فکرش را نمی کردم

مدار جبر هستی را فقط بیهوده می گردم
اسیرم کرده تکراری که فکرش را نمی کردم

خرابم می کند با اخم و با لبخند می سازد
دلم را برده معماری که فکرش را نمی کردم

زمین را مثل اسکندر به حکم عشق او گشتم
شدم سرباز بیماری که فکرش را نمی کردم

ولی هر نقطه ای رفتم شعاع درد دورم زد
به دستش داشت پرگاری که فکرش را نمی کردم

به هر دستی که دور گردنم افتاد دل بستم
مرا زد عاقبت ماری که فکرش را نمی کرد


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 2
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [پنجشنبه 23 آذر 1396 ] [ 1:6]
تاریخ

مست  از لب  تو ، شب  ره  میخانه  گرفتم
صد ها  غزل  از  این  دل  دیوانه  گرفتم

جام  لب  تو ، در نظرم  چون  شکر  افتاد
شیرین  شکری  بود ، ولی  مختصر افتاد

از  ساقی  چشمت ، دو سه  پیمانه  گرفتم
دیوانه  شدم  در نگهت ، خانه  گرفتم

نا گه ، به  دیوان  غزل  یک  نظر  افتاد
اقبال  چنین  بود ، که  مرغ  سحر  افتاد

از خال  لبت ، نغمه  زنان  دانه  گرفتم
سر مست  و غزلخوان  شدم  و ، لانه  گرفتم

از  ساغر  هستی ، سحرم  یک  خبر  افتاد
آن  ناله  و  هو هوی  شبانه ، اثر  افتاد

چون  عشق  عیان  شد ، می  جانانه گرفتم
از  جام  سبو ، دلبر  دردانه  گرفتم


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 2
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [پنجشنبه 23 آذر 1396 ] [ 0:5]
تاریخ

سرخي سيب لبت را هوس گاز گرفتن دارم
زير باران نگاه تو فقط  ميل نشستن دارم

طاقت اين دلم از دربه درى طاق شده ست
شيشه ام، دست نزن! ترس شكستن دارم

از غم دورى تو ... آه، نگويم خوب است
با تو از حال خودم، حسرت گفتن دارم

خال لبهاي تو شد دانه و افتاد به دامت دل من
سالها مي شود از بند غم، اميد گسستن دارم

از تو اين خاطره ها، واي اگر بگذارند
دل كشان، جامه دران، نيّت رفتن دارم

شايد از عشق به يك لحظه زيبا برسم
تا كه در اين دل درياي تو انديشه رستن دارم

چال اين گونهء زيباي تو را مي بوسم
كنج آرام لبان تو گلم،  ميل به خفتن دارم


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 3
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [چهارشنبه 22 آذر 1396 ] [ 5:3]
تاریخ

می‌خواهم و میخواستمت، تا نفسم بود

میسوختم از حسرت و عشق تو بسم بود

عشق تو بسم بود، که این شعلهٔ بیدار

روشنگر شب های بلند قفسم بود
 
آن بخت گریزنده دمی‌ آمد و بگذشت

غم بود، که پیوسته نفس در نفسم بود

 دست من و آغوش تو، هیهات، که یک عمر

تنها نفسی‌ با تو نشستن هوسم بود

 باﷲ، که بجز یاد تو، گر هیچ کسم هست

حاشا، که بجز عشق تو، گر هیچ کسم بود

 سیمای مسیحایی‌ اندوه تو، ای عشق

در غربت این مهلکه فریاد رسم بود

 لب بسته و پر سوخته، از کوی تو رفتم

رفتم، به خدا گر هوسم بود، بسم بود


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 4
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [چهارشنبه 22 آذر 1396 ] [ 4:0]
تاریخ

قیمت اهل وفا یار ندانست دریغ
قدر یاران وفادار ندانست دریغ

درد محرومی دیدار مرا کشت افسوس
یار حال من بیمار ندانست دریغ

یار هر خار و خسی گشت درین گلشن حیف
قیمت آن گل رخسار ندانست دریغ

زارم انداخت ز پا خواری هجران هیهات
مردم و حال مرا یار ندانست دریغ

وحشی آن عربده جو کشت به خواری ما را
قدر عشاق جگر خوار ندانست دریغ

وحشی بافقی


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 4
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [چهارشنبه 22 آذر 1396 ] [ 2:58]
تاریخ

گفت ای مجنون شیدا ، چیست این؟
می نویسی نامه  ، بهر کیست این؟


گفت : مشق نام لیلی میکنم
خاطر خود را تسلی میکنم


چون میسر نیست من را کام او
عشق بازی میكنم با نام او.

🍃🌺🍃


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [چهارشنبه 22 آذر 1396 ] [ 1:57]
تاریخ

عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه می دانی؟
در شعله نرقصیدی، پروانه چه می دانی؟

لبریز میِ غم ها، شد ساغر جان من
خندیدی و بگذشتى، پیمانه چه می دانی؟

 یک سلسله دیوانه، افسون نگاه او
ای غافل! از آن جادو، افسانه چه میدانی؟

 من مست میِ عشقم، وز توبه که بشکستم
راهم مزن ای عابد، میخانه چه می دانی؟


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 2
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [چهارشنبه 22 آذر 1396 ] [ 0:56]
تاریخ

آلوده ام به تـو
مثلِ چشمـانت به خـواب
مثلِ هوایِ تهران به ریزگـرد و غبار ..

محکومم به تـو
مثلِ بیـچاره ای به سرنوشت
زندانی به حبسِ ابـد ..

گرفتارم به تـو
مثلِ موهایِ بلندِ زنی در دست هایِ باد
و تنِ مردی زیرِ فشارِ کـار ..

دچارم به تـو
مثلِ مادرت به بیمـاری اش
تـو به دیـوانگی ات ..

بیمـارم به تــو
مثلِ خـودم به چشم هایت
خـودم به آغوشت ..

بیمـارم به تــو
مثلِ خــودم به خــودت ..
❤️


#فاطمه_صابری_نیا


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 4
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [سه شنبه 21 آذر 1396 ] [ 4:53]
تاریخ

ماها تو سفر کردی و شب ماند و سیاهی
نه مرغ شب از ناله من خفت و نه ماهی

شد آه منت بدرقه راه و خطا شد
کز بعد مسافر نفرستند سیاهی

آهسته که تا کوکبه اشک دل افروز
سازم به قطار از عقب قافله راهی

آن لحظه که ریزم چو فلک از مژه کوکب
بیدار کسی نیست که گیرم به گواهی

چشمی به رهت دوخته ام باز که شاید
بازآئی و برهانیم از چشم به راهی

دل گرچه مدامم هوس خط تو دارد
لیک از تو خوشم با کرم گاه به گاهی

تقدیر الهی چو پی سوختن ماست
ما نیز بسازیم به تقدیر الهی

تا خواب عدم کی رسد ای عمر شنیدیم
افسانه این بی سر و ته قصه واهی

#شهریار


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 3
:: ارسال شده در: اشعار , شهریار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [سه شنبه 21 آذر 1396 ] [ 3:50]
تاریخ

بگذار که چشمـان تو را وام بگیرم
با دیدن دنیـای تو آرام بگیرم

تر دستی لب های تو را دیدم و باید
از شیوه ی خندیدنت الهام بگیرم

در هر قدمم شوق رسیدن به تو جاری است
می خواهم از این راه سـرانجام بگیرم

من شاعر درباری ام و چشم تو کافی است
تا خیره در آن باشم و انعـام بگیرم

عمری است که در پیچ و خم زندگی ام کاش
یک لحظه در آغوش تو آرام بگیرم


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 3
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [سه شنبه 21 آذر 1396 ] [ 3:48]
تاریخ

دل داده ام بر باد ، بر هر چه بادا باد
           مجنون‌تر از لیلی ، شیرین‌تر از فرهاد

هر قصر بی شیرین،چون بیستون ویران
           هر کوه بی فرهاد ، کاهی بدست باد

از خاک ما در باد ، بوی تو می‌آید
            تنها تو می‌مانی ، ما می‌رویم از یاد

#قیصرامین_پور


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 3
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [سه شنبه 21 آذر 1396 ] [ 2:43]
تاریخ

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی

#رهی_معیری


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 3
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [سه شنبه 21 آذر 1396 ] [ 1:41]
تاریخ

گفت چرا نهان کنی عشق مرا چو عاشقی
من ز برای این سخن شهره عاشقان شدم
جان و جهان ز عشق تو رفت ز دست کار من
من به جهان چه می کنم چونک از این جهان شدم

#مولانا


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1
:: ارسال شده در: اشعار , مولوی , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [دوشنبه 20 آذر 1396 ] [ 2:32]
تاریخ

بوسه ای
از سر مستی
به لب یاااار زدم

آتشی
بر دل دیوانه و بیماااار زدم

مست روی
ومست جااان
 
ومست ساقی و سما

طعنه ای از ته دل
بر رخ هشیار زدم


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [دوشنبه 20 آذر 1396 ] [ 1:28]
تاریخ

دل اگر از من گریزد وای من

غم اگر از دل گریزد وای دل

ما ز رسوایی بلند آوازه ایم

نامور شد هر که شد رسوای دل

#رهی_معیری ‌


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 0
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه , دوبیتی ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [یکشنبه 19 آذر 1396 ] [ 15:24]
تاریخ

از آتش سودای توام تابی بود
در جوی دل از صحبت تو آبی بود

آن آب سراب بود و آن آتش برف
بگذشت کنون قصه مگر خوابی بود

#مولانا


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1
:: ارسال شده در: اشعار , مولوی , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [یکشنبه 19 آذر 1396 ] [ 14:23]
تاریخ

من مرثیه ام، شـــــور به پا کن، غزلم کن
با تلخ ترین بوســـــه ی دنیــــا عسلم کن
 
دیوانه چو من، عاشق روی تو، زیاد است
یک بوســـــــه بده مثل لبت بی بــدلم کن
 
آشفته تــــرین رودم و از خــویش گریزان
آواره ی آغــــــوشِ تـــــو دریا!...بغلم کن!
 
غـــــم جان قلم را به لب آورد و غزل شد
لبخند بــــــزن، وای به حــــال غزلم کن...

#محمدرضا_طاهری


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 4
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [یکشنبه 19 آذر 1396 ] [ 12:47]
تاریخ

.

بیا به عاشقی و شعر  متّهم باشیم
بیا بهانه نگیریم عشق هم باشیم

بیا تمام مسیر عبور باران را
بدون چتر بخندیم ! هم قدم باشیم

بیا زیاد بمانیم پیش همدیگر
بیا زیاد ببوسیم ' ضد کم باشم

درست نیست که با هم معاشرت نکنیم
صلاح نیست که اینقدر محترم باشیم

موافقی که در آغوش هم خراب شویم ؟
شبیه شبنم و گلبرگ غرق نم باشیم ؟

چقدر دوری و حسرت ؟ چقدر تنهایی ؟
چقدر ملعبه ی دست های غم باشیم ؟

چرا به کام دل همدگر عسل نشویم  ؟
چرا جدا ز هم و تلخ مثل سم باشیم ؟

بیا به عاشقی و شعر متهم باشیم
بیا بهانه نگیریم ' عشق هم باشیم


#سید_رضا_هاشمی


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 0
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [یکشنبه 19 آذر 1396 ] [ 12:13]
تاریخ

من دلخوشم به سوختن و دوست داشتن...
 با خون دل حکایت حرمان نگاشتن....


 عاشق نگشته‌ای و ندانی چه عالمی است،
 از دست دوست، سر به بیابان گذاشتن !...


#فریدون_مشیری


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [یکشنبه 19 آذر 1396 ] [ 11:45]
تاریخ

حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست

پنج روزی که در این مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
#حافظ


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1
:: ارسال شده در: اشعار , حافظ , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [یکشنبه 19 آذر 1396 ] [ 11:8]
تاریخ

من مست جام باقی‌ام، دارم هوای عاشقی
حیران روی ساقی‌ام، دارم هوای عاشقی
ای جان و ای جانان من، دارم هوای عاشقی
ای وصل و ای هجران من، دارم هوای عاشقی

@ch_seemayeeshgh
جان در بر جانانه شد، دل بر سر پیمانه شد
تن ساکن میخانه شد,,، دارم هوای عاشقی
گه نور و گه نار آمدم، گه گل، گهی خار آمدم
گه مست و هشیار آمدم، دارم هوای عاشقی
ای شاه، درویشت منم، درویش دل ریشت منم
بیگانه و خویشت منم،  دارم هوای عاشقی
دیوانه رویت منم، آشفته مویت منم
سرگشته کویت منم، دارم هوای عاشقی


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 3
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [پنجشنبه 02 آذر 1396 ] [ 2:51]
تاریخ

بوسه گر ســــاقی دهد ساغر زنم
بوسه را بر جـــــــام یک دلـــبر زنم

اه ساقی می بده جــــانم سِــــتان
تا که یک پیـــــــــمانه ی دیـــگر زنم

دم به دم عشقت مرا دلـــخون کند
اتشی بر جـــــــــــان و بر پیــکر زنم

غیرِ عشقت نیست عشقی بر دلم
من به ســــودای غــــــمت پرپر زنم

@ch_seemayeeshgh

پرده ایی از ســــوز و نای دل شنو
بوسه ده تا جان به خـــــاکستر زنم

عاشـــق میـــــخانه ی شــــهر تو ام
یار من ســـــاز، از تو عاشـق تر زنم
🍃🌸


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 5
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [پنجشنبه 02 آذر 1396 ] [ 1:49]
تاریخ

برده طاقت از دلم روی مَهَت زیبای من
از شقایق ها سَری ای تك گُلِ مینای من

من ز داغِ عشقِ تو شبها نخوابم تا سحر
خستگیم را ببین در چهره و سیمای من

زُلفِ تو مثلِ غزل لعلِ لبانت چون عسل
می سرایم شعرِ چشمانِ ترا رعنای من

با تو قلبم پر ز مهر و مهربانی می شود
بی تو میمیرم دگر ای یارِ بی همتای من

@ch_seemayeeshgh

در فراقِ روی ماهت ناله ها سر داده ام
گر نیایی وای من، ای وای من، ای وای من

ای طبیبِ من بیا  دردِ  مرا  درمان  نما
من مریضِ عشقم و تو بوعلی سینای من

می کنم فرشِ دلم گسترده زیرِ پای تو
عاشقم بر خنده ات ای دلبرِ شیدای من


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 2
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [چهارشنبه 01 آذر 1396 ] [ 5:47]
تاریخ

لیوان چو لبت بوسد و بوسم لب لیوان
پیداست ز تـو بوسـه بگـیرم نه ز لیوان!

لیوان به لب لعل تو لب داد به لبخند
مـا لب بگـرفـتیـم به لبـخـنـد ز لیوان!

لعل لب تو بوسه نمی‌داد به این لب
آن بوسـه گـرفـتیــم ز لعل لب لیوان!

لب بـر لب لیوان و لب لعل تـو در یـاد
این لعل لب توست نه لعل لب لیوان!

تا لب به لب لعل تو دادیـم ندادیـم
لب بر لب لعل دگری جز لب لیوان!

جز نام تو و لعل لبت لب نگشودیم
الاّ بـه لب همـچو لبت بر لب لیوان!

لبهای من و لعل تو و بوسه‌ی شیرین
این هر سه نشینند فقط بر لب لیوان!


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 3
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [چهارشنبه 01 آذر 1396 ] [ 4:44]
تاریخ

آمدی جانم بسوزی، ســـــوختی ، دیگر برو
آتش جانم شـــــدی ، دل سوختی ، دیگر برو💕💓💕💓💕

آمدم اهلت شـــوم ، مکثی کنم ،نورم شـــوی
آمدی اهلت به مکثی ســـوختی ، دیگر برو
💕💓💕💓💕
من ید بیضـا ندارم ،من شـــفا خواهم ز تو
کی شـــفا دادی ؟ پرم را سوختی ، دیگر برو

آمدی نوری برای مهر و ماه دل شــــوی
مهر و ماه دل به نازت سوختی ، دیگر برو
💕💓💕💓
من تو را آرام جان و غمگســـارم گویمت
نیست آرامم به غم، دل سـوختی ، دیگر برو

خواســــتم پروانۀ شمعت شوم ، زیبای من
بال من ، خاکسـترم را ســـوختی ، دیگر برو
💕💓💕💓💕
منتـــــظر بودم بیـایی جان به قربانت کنم
آمدی جانم بســــوزی سـوختی ، دیگر برو...


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 5
:: ارسال شده در: اشعار , عاشقانه ,

نویسنده
نویسنده : رضا درمانی
تاریخ : [چهارشنبه 01 آذر 1396 ] [ 2:39]
تاریخ
آخرین مطالب ارسالی
71 تاریخ : جمعه 15 دی 1396
70 تاریخ : جمعه 15 دی 1396
شعر بسیار زیبا در مور حضرت زینب (س) تاریخ : چهارشنبه 13 دی 1396
شعر بسیارزیبا در مورد حضرت زهرا(س) تاریخ : چهارشنبه 13 دی 1396
66 تاریخ : چهارشنبه 13 دی 1396
کاشکی نسپرده بودم بی وفا دل را به تو تاریخ : شنبه 25 آذر 1396
ایرانم تسلیت تاریخ : دوشنبه 22 آبان 1396
شعر برای محرم2 تاریخ : شنبه 25 شهریور 1396
شعر برای محرم1 تاریخ : شنبه 25 شهریور 1396
شعر برای محرم تاریخ : شنبه 25 شهریور 1396
صفحات سایت
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
user
progress ورود

نام کاربری :
رمز عبور :

progress فراموشی رمز عبور؟

progress عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
RSS

Powered By
Rozblog.Com
Translate : RojPix.ir

تصویر : http://rozup.ir/view/2040592/امام-زمان-(عج).gif برای دریافت کد به ایدی تلگرام @Reza20d مرا جعه نمایید.